| چخوف منو نديدي ؟ |
|
Friday، February 27، 2004
........................................................................................ Sunday، February 15، 2004 ........................................................................................ Tuesday، February 03، 2004
٭ « حذف به قرينه مستي 24 »
: به حساب مستي ام نگذاريد فقط مي خواستم بدانم قيافه تان را با من عوض مي كنيد ؟ 1:43 PM پيمان هوشمندزاده
٭ « حذف به قرينه مستي 23 »
........................................................................................مخم هرز شده . پيچ مخم هرز شده . مي فهمي ؟ همه چيز را رد مي كند . رفيق آدم كه به سلامتي آدم مي خورد ، فقط و فقط مجبوري كه بگويي نوش ، حتي اگر تا خرخره سفيد شده باشد . گفتم : نوش . پيك چندم بود ؟ مهم نيست . طبق معمول شروع كرديم از گنده گوزي هايمان گفتن . به ترتيب من يكي از گندهايي را كه سر كار زده بودم مي گفتم و او يكي از دخترهايي را كه تور كرده بود . بعد دست و بالمان كه خالي شد ، خود بزرگ بيني مان كه خوب ارضاء شد زديم به حرفهاي اساسي ، من از سنگكي محل گفتم و او از نانهاي عربي كه نمي دانم از كدام بقالي زنجيره ايشان مي خرند . از وامي كه قرار است براي خانه بگيرم گفتم و از ماهي نمي دانم چقدري كه بايد برايش جور كنم . گفتم كه بيكارم و چند وقتي ست كه دستم تنگ شده . گفت : تف . گفتم : تف . پيك چندم بود كه زدم به صحراي كربلا ؟ گفت : نوش . گفتم : غلط نكنم زنم عضو سبزها شده . جريان كوكوي سيب زميني را از سير تا پياز برايش تعريف كردم . مي گفت اين حرفها را نزن ، اگر سبزها بفهمند چه ؟ گفتم : بدرك . گفت : سبزها بدرك ، فمينيست ها بفهمند چه ؟ جريان اتو كردن لباسها را گفتم . قيمه بادمجان درست كردن ديشبم را . اينكه مخم هرز شده يا اينكه يكدفعه مي بيني نيم ساعت دور فرش مي چرخم بدون آنكه حتي يكبار پايم از خط بزند بيرون . گفت : نوش . گفتم : نوش . به نظر هر دو قبول داشتيم كه پول حتي از ثروت هم بهتر است . گفت : تف . گفتم : تف . 1:03 AM پيمان هوشمندزاده
|