-->
چخوف منو نديدي ؟




Friday، February 27، 2004

٭
چخوف مورد نظر آنتن نمي دهد



........................................................................................

Sunday، February 15، 2004

٭
« حذف به قرينه مستي 25 »

حالا بلندشيم و اينطوري وايسيم
درست روي پاشنه پا



........................................................................................

Tuesday، February 03، 2004

٭
« حذف به قرينه مستي 24 »

: به حساب مستي ام نگذاريد
فقط مي خواستم بدانم
قيافه تان را با من عوض مي كنيد ؟



٭
« حذف به قرينه مستي 23 »

مخم هرز شده . پيچ مخم هرز شده . مي فهمي ؟ همه چيز را رد مي كند .
رفيق آدم كه به سلامتي آدم مي خورد ، فقط و فقط مجبوري كه بگويي نوش ، حتي اگر تا خرخره سفيد شده باشد .
گفتم : نوش .
پيك چندم بود ؟ مهم نيست . طبق معمول شروع كرديم از گنده گوزي هايمان گفتن . به ترتيب من يكي از گندهايي را كه سر كار زده بودم مي گفتم و او يكي از دخترهايي را كه تور كرده بود . بعد دست و بالمان كه خالي شد ، خود بزرگ بيني مان كه خوب ارضاء شد زديم به حرفهاي اساسي ، من از سنگكي محل گفتم و او از نانهاي عربي كه نمي دانم از كدام بقالي زنجيره ايشان مي خرند . از وامي كه قرار است براي خانه بگيرم گفتم و از ماهي نمي دانم چقدري كه بايد برايش جور كنم . گفتم كه بيكارم و چند وقتي ست كه دستم تنگ شده .
گفت : تف .
گفتم : تف .
پيك چندم بود كه زدم به صحراي كربلا ؟
گفت : نوش .
گفتم : غلط نكنم زنم عضو سبزها شده .
جريان كوكوي سيب زميني را از سير تا پياز برايش تعريف كردم . مي گفت اين حرفها را نزن ، اگر سبزها بفهمند چه ؟
گفتم : بدرك .
گفت : سبزها بدرك ، فمينيست ها بفهمند چه ؟
جريان اتو كردن لباسها را گفتم . قيمه بادمجان درست كردن ديشبم را . اينكه مخم هرز شده يا اينكه يكدفعه مي بيني نيم ساعت دور فرش مي چرخم بدون آنكه حتي يكبار پايم از خط بزند بيرون .
گفت : نوش .
گفتم : نوش .
به نظر هر دو قبول داشتيم كه پول حتي از ثروت هم بهتر است .
گفت : تف .
گفتم : تف .



........................................................................................

Home